حدیث آرزومندی!
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی.... خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
پرسه زدن تو گذشته ها عادتیه که همیشه نگاهمو لرزونده ولی هرگز نپوشونده! حالا که دلم از موهبت عشقی زیبا به سجده افتاده سرک کشیدن تو گذشته ها برام به لبخند نشسته... گذشته هایی که برای برگشتن سلامتی یه دوست، دوستیمونو نذر کردم!!! یادش به خیر که خیلی زود بعد از اون نذر سلامتی اش برگشت و هر چی برای نگه داشتن اون دوستی که اون موقعها با ارزش ترین دارایی ام بود، دست و پا زدم دیگه برنگشت... یادش به خیر روزی که از پشت تلفن شنیدم که اسم فرشته ای رو که تازه پاشو تواین دنیا گذاشته سما گذاشتن به امید اینکه روزی شبیه من باشه!!! اون کودک الان نزدیک 5 سال داره و مدتهاست که ندیدمش... یا اون روزایی که از ترس غرق شدن تو محبتی که عاقبتش معلوم نبود چقدر به خدا پناه بردم و دعا کردم و ... عاقبت از ترکشهای همون محبت ماهها دچار افسردگی شدم و هیچ شبی سرم رو بالشٍ خشک به خواب نرفت... یادش به خیر فرشته ی سفید پوشی که مدتی کنار دلش نشسته بود تا آروم بگیره و خواهرش رو ابرا لبخند بود برای لحظه های دلتنگیش!... یادش به خیر اون روزایی که پسرکی دوست داشتنی حدود چهارماه مسافتی 120 کیلومتری تا خونه ی ما رو هفته ای دو مرتبه بعد از کارش به عنوان خواستگار میومد و برمیگشت تا بالاخره تونست دل سرد شده ی منو میون صداقت نگاهش گرم کنه و خالیه دستامو تو دست بگیره و تمام تلخیها رو عسل بشه... یا همین الان که خاطرات شیرین داشتن این صفحه رهایم نمیکنه و هر از گاهی منو دوباره مجبور به نوشتن میکنه... از اولین باری که چشم به رنگارنگی این دنیا باز کردم بیشتر از بیست و هفت سال میگذره و بارها به این نتیجه رسیدم که خدا به وسعت دل ما آدما به لحظه هامون نعمت نازل میکنه و به پهنای لبخندمون لبخند میزنه!
| Design By : Night Melody |

