سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی.... خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی قول دادمبه صداقت نگاهش... به وسعت دلش... به محبت دستاش قول دادم که براش بمونم... نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:57 توسط سما|
به صداقت نگاهش... به وسعت دلش... به محبت دستاش قول دادم که براش بمونم...